محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
599
اكسير اعظم ( فارسى )
سست نمايند و تعليق عضو كنند اگر دهن جراحت از اسفل اصالهً نباشد بهنحوىكه بتعليق اسفل گردد بعد از آن در تنقيه به مثل شكر و زنگار حبها نمايند و در اين بارد و را تجربه كرديم و آن را جريد الفعل سريع النجاه يافتيم و جراحت را از پاشيدن صندل خشك خالى نگذارند حتى كه چون در تضريس اخذ كند تقويت او ببرگ سوسن و مازو و گلنار و طينها و اشق و سندروس واجب گردد . و اگر با ريم باشد تعاهد عصر او مع آنچه مذكور شد بايد كرد و نزد فرط مواد مذكورات خشك بپاشند و الا به مثل عسل و تمريخ بدان چه قبض و تنقيه كند مثل زيت انفاق و روغن مورد كنند و يا در آن مثل استخوان باشد بر آن چيزى كه آن را قوت جذب او باشد مثل روغن عطاس و زراوند مدحرج و كندر و اندك زاج به عسل بنهند و از آنچه اصلاح جراحت و انبات لحم او كند اين است كه مرداسنگ را يك بار در سركه و ديگر بار به روغن گل خوب بسايند بعده مرهم سازند پس سفيداب افزايند و استعمال كنند و از آنچه به سرعت صحت بخشد تنقيهء مواد و اجزاى غريبه و چرك بعصر است اگر ممكن بود و الا ادويهء سابقه از مراهم و ذرور و گاهى غور جراحت بعيد بود و ريم كند و محتاج بشكافتن از اسفل غور گردد و تا پاك كردن آسان شود پس در اين هنگام مبادرت به سوى آن نمايند اگر قرب مفصل و عظام باشد تا آن را فاسد نكند و الا مهلت دهند تا آنكه نضج يابد زيرا كه شكافتن در سمين قبل نضج فساد عظيم است و گاهى غور بنوعى باشد كه شكاف آنجا نرسد پس ادويهء حاده به كار برند . و هرگاه صحت ممتنع گردد و سيلان زرداب زياده شود در جراحت استخوان فاسد باشد كه گشادن او و خاريدن او واجب بود اين است علاج جراحت اگر در عضو ظاهر باشد . و اما در جراحت اعضاى باطن استناد عسر البرء به سبب ديگر كنند مثل بودن عضو عصبى چه عصب عسر القبول براى التحام است و يا متحرك مثل حجاب صدر چه حركت نيز منع التحام كند و يا ممر و مقر اخلاط لذاعه باشد مثل رودهء صائم و حاصل اين است كه جروح باطنى قليل البراء است و گاهى عاجت ادعا نمايد در علاج جروح به فصد جانب مخالف چنانچه اگر ماده كثير بود و ورم دور و اشتداد نمايد تا از آن ميل كند و تسكين او نمايد بهر آنكه عنايت كند مثل ذرور صبر و مر و دمالاخوين و اقاقيا و انزروت و كندر بپاشند و گرداگرد او ميان رفايد مرجان و گل سرخ و صندل سوده باشند . و اگر با ورم بود به آب گشنيز و كاسنى استعمال كنند . و اگر در فضاى او رطوبات و بخار پيدا شود ازالهء او با پنبه و ذرور سابق ممزوج به زراوند و توتيا و اقليمياى فضه و ايرسا كنند و آنچه قريب غور باشد آن را به تدريج بندند و جائى كه از آن زرداب سائل شود آن را بگذارند بعده علاج مثل قروح نمايند پس بايد كه از پنبهء كهنه پاك كنند بعد آن مراهم مدمله مثل باسليقون و داخليون نهند بعده آنچه ختم آن نمايد مثل مازو و جوز السرو و عروق و برگ سوس و گلنار و مرداسنگ و هليله و سندروس و اطيان و مرتك و پشم سوخته بزفت و مانند آن به كار برند . و هرگاه نوعى از جراحت با چيزى از خلل در مزاج مركب شود تعديل به تنقيه كنند و گاهى عقب جراحت فصد واجب گردد اگر از آن مانع نبود . و اگر آنجا ضربان باشد تسكين او بتكميد مثل انار شيرين مطبوخ در شراب كنند . و هرگاه چيزى متعفن شود و منع اندمال كند ازالهء او به مثل مرهم زنگار كنند پس اگر بزرگ شود به آهن دور نمايند . و اگر استخوان باشد بخراشند . و هرگاه حبس خون معتذر گردد سير سوده يك روز پر كنند بعده مازوى مطبوخ در شراب يا مطفى در سركه و كذا نسج عنكبوت و غبار آسيا و آنچه التحام جروح به زودى نمايد پوست بيضه و سعدد و اقماع رمان ترش و طباشير و سداب سوده است و از مجربات اين است كه شب و كافور و صبر در آب گندنا و زيت كهنه حل كنند و بدان ادويهء جروح به سرشند كه اين به كند و با وجود اين همه حفظ مريض از گرمى و سردى مفرط و از آنچه مولد خون باشد مثل گوشت و حلوا و حدت ماده افزايد مثل پياز و سير بايد كرد و لابدست از تفقد حال جراحت چون قرحه شود كه آيا از سوء مزاج است پس اصلاح كنند چنانچه اگر تيره رصاصى نمايد سودا پيدا شده باشد يا مريض مثل باقلا و لحم بقر خورده باشد . و اگر بسيار سرخ و با التهاب بودن خون غلبه كرده باشد يا مؤلدات او خورده باشد و على هذا القياس . مؤلف زمرد گويد كه اگر جراحت غائر باشد انبات لحم نمايند بدان چه در قروح لثه گذشت . و اگر چرك بسيار شود جاليات مثل صبر و كندر و زراوند و ايرسا و شكر بعده مدملات از مراهم و غيره به كار برند . مرهم مجرب دافع درم جراحت و منقى آن آرد گندم زردى بيضهء روغن گل يا روغن گل هر واحد به قدر مناسب . ذرور عجيب مجفف جراحات و قروح و مسكن درد اسرنج ابقر سوخته هر واحد يك جزو قاقلهء صغار دو جزو ذرور خشكند كه درختان گذشت آن مجفف ملحم به سرعت است و مجرب . و از مجربات اين روغن شيخ صنعان است براى اقسام جروح سيما تازه و قروح و ناصور . صفت آن اصل السوس ديودار هوجويه پوست مغيلان زردچوب هر واحد چهارصد مثقال روغن كه از پنبهء دانه يا تخم كتان باشد شش صد مثقال در آب سه من تبريز به آتش ملايم بجوشانند تا آب